تبليغاتX
پدرخوانده

میخوام وای سم وسط خیابون تا صدام میکشه داد بزنم . داد
میخوام توی تونل با کلی سرعت برونم و کلم رو از پنجره بگیرم بیرون و با فشار هوا بجنگم ، بگم صدای من بلند تره
داد من قوی تره ، فریاد من بلنده . میخوام اینقدر داد بزنم که از نفس بیفتم و بشینم یه گوشه و بیخودی بخندم
قهقه بزنم ، بلند بلند

Powered By BLOGFA.com

Copyright © 2007-09 DAD - All rights reserved

به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش. او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم. اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش . اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد. حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ... "اين نوشته ماله من نيست"

صفحه نخست
باهم بگپيم
قديمياش

جووونيا


هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385

پيوندها
بچه های معدن
دو کلوم حرف حساب
دخترهای خوب ::فروغ بابا::
معرفی کتاب
راز کوهستان
ویتامین M
علی ماهی
امیرحسین
پری دریایی
ارائه کد پستی
کاوشگر تهران


اول از همه بذر بود و خاکی که در اثر فرسایش و واکنش و اکسایش سنگ بوجود اومده . در ادامه ما نیاز به یک کشاورز یا حالا نمیدونم هر موجود دیگری شاید باغبان داریم که بذر موز را میکارد . این بذر سالیان دراز طول میکشد تا به کمک و مدمد نیروی خورشید و مواد معدنی و آب و گوز و شقیقه با سرما و گرما بجنگد و رشد کند و ییهو درخت شود . این درخت چند سالی طول میکشد تا از توله درخت (نهال ) به درخت رشد بنماید .در تمامی این مراحل فرد مذکور موجود کمک های خود را میرساند. حتما گوسفندی گاوی چیزی میریند تا این درخت ثمر دهد . در ادامه ثمره ی درخت که موز نام دارد را میچینن و در خوشه های چند تایی با وانت نیسان آبی یا هر وسیله ی دیگر به دست افرادی که سعی در پدر شدن دارن میرسانند . این موز بر اثر خورده شدن و گوارش تبدیل به کرومزوم های ناقص (نصفه ) ایکس و ایگرگ میشود و در ادامه در قسمتی از بدن پدر که  به اشتباه عامیانه به آن کمر گویند جمع شود . این کروموزوم ها که قبلا موز بوده ، در ادامه توسط عملی به نام لقاح و حالا من بحثش رو باز نمی کنم ، به اون یکی کروموزوم میرسه و بعد یه عالمه جنگ و اینها ، بالاخره یکی میشه مرید ، یکی میشه مراد و رو بوسی و اینها و به هم میرسن . بعد این دو تا میشن 46 تا . حالا اینها میشن 46 تا که تهش بشن همشون یه دونه ها . چه کارا . در ادامه 9 ماه در آرام پز تفت و آب پز و اینها میشن ، آخرش میشن یک تیکه گوشت با چند تا استخون و مقداری پروتیین و کربوهیدرات و آب و اینها . همش رو هم ، کلا قراره 80 سال کار کنه .
بعد من نمی دونم این جسم فانی 9 ماهی طول میکشه تولید شه ، 80 سال قراره کار کنه . یعنی به عبارتی به ازای هر روز معطلی برای تولیدش 108 روز کار میکنه . حالا یه پیکان یه روزه تولید میشد ، 4 سالم کار میکرد .

نتیجه گیری هم به عهده خواننده

 

+نوشته شده توسط پدر 20:31در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 | 

بابام الان اعلام کرد من شعور ندارم . به ساحت مقدس بابا توهین نشه ، بنده رو عرض میکرد . میگفت قویاً که هیچ ، شدیداً به این نتیجه رسیده که اینجانب که حضورتان دارم مینویسم شعور ندارم . بابای گرام بعد از چوقولی مامان گرام از اینکه شیرینی نامزدی ممد (پسر همسایه بغلی) را یک جا با سرماخوردگی شدید خوردم و به روی خودم نیاوردم که این ماده برای 85 کیلو گوشت و استخوان مقداری گولبول و کربوهیدرات و ید و فسفر و آهن و یه عالمه چربی و ما بقی تجمع پیدا کرده در محیطی به نام بدن بنده ، مضر است . یحتمل شیرینی و سرماخوردگی داستانی همچون خربزه و عسل داره که با هم نمیشه خورد و گرنه حساب آدم به سمت کرام الکاتبین میرود ولاغیر.
البت پدر گرام از صبح امروز ساعت 4 که از سمت ولایت خودمان به سمت منزل و تهران روان شده بودیم نیز به این نتیجه رسیده بود که من شعور ندارم و با سرما خوردگی "قَلیان"- با همین دیکتیشن و تلفظ- کشیدم و جدا از ضرر بسیار زیاد این ماده برای همان بدن مذکور در پاراگراف قبل ، همان داستان عسل و خربزه را دارد.
کلهم اجمعین این چند روز تمامی مواد خوراکی و غیر خوراکی جز هر چیزی که آدم عادی نمیخورد برای این بدن حکایت همان عسل و خربزه را دارد .
از صبح هم مادر گرام ، دکتر شده هر 12 ساعت برایم 2 عدد قرص سرماخوردگی تجویز کرده . این دکتر ها مثل ما مهندس ها الکی میشینن درس میخونن . مامان ما با خواندن مدد کاری اجتماعی و مشاوره ، از 100 تا دکتر عمومی پیشی گرفته . این مددکاری اجتماعی نزدیک ترین کاری بود که به بحث دکتری نزدیک میشد وگرنه با فعالیت های دیگرشان در زمینه های نظامی و غیر نظامی اصلا زمینه ی دکتری که من ندیدم .
اینگونه میشه که خربزه و عسل ، مثل چرخ و فلک که در مسائل کتاب 700 صفحه فیزیک جلد 1 هالیدی کاربرد داره ، در تمامی مسائل زندگی کاربرد پیدا میکنه و رابطه مستقیم داره با شعور و دکتر شدن ، قلیان که همه به سرما خوردگی یه جوری ربط پیدا میکنن .

+نوشته شده توسط پدر 22:46در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 | 

ای دوست من
سلام گرم مرا به خواهرت ، سلام گرم مرا به مادرت ، سلام گرم مرا به همسرت ، سلام گرم مرا به عمه ها و خاله هایت برسان .سلام گرم نه تنها من ، بلکه تمامی دوستان و آشنایان و ملت ایران این سلام را به تو تمامی نوامیس تو میرسانند .
خدا رو شکر طرح سرشماری نوامیس تو به شدت و جدیت ادامه دارد . آنها را دریغ نفرما . این چند شبی که گذشت برای تو و اطرافیانت بجد دعا کردم ولی از سقف خانه یمان بالاتر نمیرفت . گفتم بهت خبر بدم تا که دستت میرسد کاری بکنی .
میدانم تمامی اعضا و جوارح اعضای خانواده ات سرجایشان است ، ماله ما هم آنجا که میباید باشد ، میباشد .

ملالی نیست جز وجود گرمت

+نوشته شده توسط پدر 1:23در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 | 

یه چند تا سوال هست که چند وقتی ذهنمو مشغول کرده . بعضی ها میومدن میگفتن خوب شد میرحسین رییس جمهور نشد . شما ببخشید طرفدار هاشو ندیدید. طرف به سگش پارچه مقدس سبز رو بسته بود . رو کفشش بند سبز بود .
این برام سوال شده بود که یعنی ما که میریم پارک رو چمن میشینیم به سبز و قداستش داریم توهین میکنیم ؟ یعنی این ها خودشون پارک نمیرن ؟ یعنی پوشیدن کفش سبز جرمه ؟ شرت لنگری هایی که ما بچگی داشتیم و رنگ سبز داشت بی دینی بود ؟
همه این ها به کنار ، میخواستم بدونم پیروی گوسفند از چوپان ، دلیل بر چوپان بودنشه یا چوپان نوعی گوسفنده ؟

+نوشته شده توسط پدر 1:48در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 | 

شیخ ما -رضی الله انفسه- در مجلسی که می و باده بود و همگان غمگین بودند و غمگین میزیستند ، پیاله ها را به سرعت سر میکشید و فریاد شادی سر میداد که ای جوانان به چی می اندیشید و نگران اعترافات چه کسی هستید ، سر گالیله نیز در دادگاهی منصفانه فریاد کشید که زمین صاف است .همگان غم اعترافات را از یاد بردند و خنده و سرور و شادی بر مجلس حاکم گشت .
+نوشته شده توسط پدر 0:22در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 | 

رستم اومد بقلم نشست و شروع کرد به صحبت کردن .
بد جوری دلش از اتفاقات اخیر پر بود . یه سیگار از پاکت در آوردم دادم بهش و آتیش و گرفتم زیرش .
پکش رو زد برگشت گفت :
بابا ما ها مگه چه گناهی کردیم که باید بهترین ۴ سال عمرمون اینطوری بشه ؟ بابا ما که این همه عمر خر بودیم ، این بارم روش . خرمون میکردن دیگه . موسوی رو میکردن رییس جمهور ، احمدی نژادم نخست وزیر ... (یه پک دیگه زد) ... کل اختیارات ریاست جمهوریم میدادن نخست وزیر ، ما که تجربه اینکارا رو داشتیم ... (یه پک دیگه از سیگارش زد) ... رهبریم بکنن شورا ... (یه پک سنگین از سیگارش زد) ... کل اختیاراتش بدن به رهبر . ما مردمم فکر میکنیم بابا چه قدر کار کردن اینها واسه ما ، به خریت خودمون ادامه میدیم ... (به سیگارش نیگاه کرد) ... عجب جوابی میده این سیگاره ، چرا مارک نداره ، مارکش چیه ؟

+نوشته شده توسط پدر 14:33در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388 | 

درمان توهم فانتزی از چند بخش تشکیل میشه :

۱ - سندرم حاد :
حالت حاد و تشدید شده ی مریضی علائم خاص خودش رو داره.از جمله :

     الف - تشدید این بیماری از آنجا شروع میشه که بعد از تاریخ مذکور نیز فرد به بعضی از مسائل ایمان داشته باشه و پایبند به قضیه باقی بمونه.
     ب - فرد با التزام به اینکه در انتخابات تقلب شده و بازشماری نه ، دست راست خود یا دست چپ خود یا هردو دست خود که بستگی به شدت بیماری داره ، رو بالا گرفته ، دو انگشت خود رو به نشانه ی پیروزی گرفته و هر چیز سبزی را به خود آویزان میکند . معمولا سکوت میکند و به حالت بهت زده به مردم عادی ای که با سلاح ، باتوم ، گارد ، شوک ، موتور در خیابان قدم میزنن و گاهی از دستشون گاز اشکاور ، گاز فلفل ، در مواقع لزوم کپسول گاز ، آجر ، سنگ میافته رو زمین نگاه میکند. این افراد معمولا بی دلیل در میرن یا به مردم عادی یورش میبرن.
     پ - این فرد در موارد حاد تر هر شب به پشته بام رفته و الله اکبر میگوید و پژواک صدای خود را دریافت میند . با اینکه این پژواک اصلا شبیه صدای خود فرد نیست ولی پژواکشه . فرد فکر میکنه افراد زیادی در حال الله اکبر گویی هستن . این نوع توهم شایع ترین نوع توهمه .
     ت - از علائم دیگر بیماری این است که فرد در جمع ها نشسته و در مورد خطی بودن نمودار اعلام نتایج ، بازشماری دروغین ، سانسور سخنان نامزد ها ، حمله به کوی دانشگاه ، کشته شدن تعداد زیادی از مردم ، دستگیری ۷۰ نفر از اساتید دانشگاه تهران ، بی حرمتی به دانشگاه ، دستگیری فله ای مردم و سیاسیون و و و صحبت میکند.

 

۲- سندرم شاد :
این حالت علائم ساده ای داره :

      الف - فرد در حالت بهت است و میگوید مگه میشه ۲۴ میلیون نفر بهش رای داده باشن ، مگه میشه ؟
      ب - در خانه نشسته و ناراحت از اینکه فیس بوک بسته شده ، مسنجر فیلتر شده و همین جور دنبال فیلتر شکن میگرده ، اخبار رو از افراد دچار سندرم حاد میگیره . به شدت ناراحتی خودشو ابراز میکنه ولی کاری نمیکنه . بنده خدا سرش شلوغه .البته این فرد همیشه استرس داره که تراوین و جاهای دیگه فیلتر نشه .و همیشه در توهمه که بقیه سایت ها فیلتره!
      پ - مدام به خودش میگه حتما خبری بوده که اینطوری دارن میکنن دیگه ؟ احتمال تقلب میره ولی وقتی رفسنجانیش سکوت کرده ما باید ساکت بشینیم دیگه . همین فرد تا دیروز هیچ التزامی به حضور هاشمی رفسنجانی نداشت و میگفت بهتر بود هاشمی از میرحسین حمایت نمیکرد ولی امروز به عنوان یک فرد عاقل که سکوت کرده اونو میشناسه و از اون درس میگیره.
      ت - در موارد مشابه به حاد بودن سندرم فرد میگوید اینها صلاحیت ندارن به هیچ وجه چون یا تقلب کردن و مردم رو دارن میزنن یا تقلب نکردن و مردم رو دارن میزنن ، در هر دو صورت مردم رو دارن میزنن و از صلاحیت خارجن . البته منظور فرد از مردم مریض های سندرم حاد که بعضا به اراذل و اوباش یا خس و خاشاک نیز خوانده میشن .

 

مراحل درمان :
درمان سندرم حاد به وسایل نیازمند و محیطی عاری از هر گونه موجود زنده است . سندرم حاد به شدت واگیر دار بوده برای همین توصیه میشود افرادی را که دارای سندرم حاد هستند به سازمان حلال پاسداران ، بیمارستان فوق تخصصی اوین ، کلینیک درمانی بسیج ، درمانگاه پزشکی اطلاعات ، بیمارستان خاتم الزندگی و یا پزشکانی که در موقع وجود بحران در شهر با لباس فرم سیاه ، بی لباس فرم سیاه ، با لباس فرم سپاه ، بی لباس فرم سپاه ، امدادگران بسیج ، آمبولانس های سبز و سیاه نیروی استراتیژی جلوگیری از توهم فانتزی (ناجا) و دوستان پزشک ملقب به لباس شخصی که در شهر به صورت مردمی و رایگان کار میکنن (اجرکم عند الله) مستقر هستند ، تحویل دهید .

درمان سندرم شاد زیاد سخت نیست و با نشان دادن فیلم درمان سندرم حاد ، صدای درمان سندرم حاد ، و در موارد خاص استفاده از وسایل پزشکی موجود از جمله باتوم ، گاز اشک آور و ... توصیه میشود . هر روز فرد را پا شویه کنید و از قرار گیری بر پشت کامپیوتر و عامل فساد ماهواره جلوگیری نمایید . توصیه میشود ۲۴ ساعته شبکه های داخلی صدا و سیما به این افراد نشان داده شود .

 

توصیه های پزشکی :
وسایل پزشکی از جمله باتوم ، گاز اشکاور ، چاقو ، سنگ، تفنگ و...  رو همواره از دسترس کودکان خود دور نگه دارید .

+نوشته شده توسط پدر 16:56در تاريخ شنبه سیزدهم تیر 1388 |